اولین افطاری دخترم
نگین عزیزم تو اولین ماه رمضون عمرتو داری تجربه میکنی..دیشب سر سفره ی افطار اینقدر گرسنه بودی که انگاری واقعا روزه بودی..خرما و پنیر و چای و سوپ خوردی...کنار تو بودن بزرگترین لذته نگین نازم...چند وقته دارم باهات تمرین میکنم چشمک بزنی.. حالا از دیروز چشماتو واسم تنگ میکنی(مثلا چشمک میزنی)...بهت میگم دسن میزنم به موهام به چشمام به گونم...تو شروع می کنی به دست زدن...بابایی مشهده...انشاله امشب به سلامتی برسه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین افطاری دخترم 
